بدعت "اسلام منهای جهاد"، مفتخوری از نوع "معنوی" (حسین علیه السلام، رهبر جهان جدید)
نشست "مرور پیام فارسی امام حسین علیه السلام به ایرانیان کوفه" - 1403
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از این زیارت عاشورا، بحث حسین(علیه السلام) و کربلا است.
نکتهای که به پیام کربلا مربوط است، نسبت قدرت با عدالت و معنویت است. برخی یک تفسیری از معنویت و دینداری دارند که هیچ نسبتی با مقوله قدرت در خدمت عدالت ندارد. یعنی امام حسین یک شخص محترمی بوده و یک اتفاق خصوصی افتاده، مسئله شخصی بوده و به این شخص ستم شده، اهانت شده، ما برای ایشان عزاداری میکنیم و هیچ کار دیگری هم لازم نیست بکنیم. عشقبازی با حسین میکنیم. معمولاً درسآموزی از حسین را تفکیک میکنیم. مسئله حسین(ع) با یزید انگار یک مسئله شخصی بوده است در حالی که صحبت دو مسلک است. همین الان در زیارت عاشورا خواندید که: لعنت بر آنهایی که تو را کشتند، لعنت بر آنهایی که با آنها بیعت کردند. یعنی حکومت آنها را به رسمیت شناختند. لعنت بر آنهایی که با آنها مشایعت و همراهی کردند، ولو خودشان حسین را نکشتند و لعنت بر آنهایی که شنیدند و سکوت کردند.
بعد سیدالشهدا(ع) میفرمایند اصلاً هر وقت و هر جا، حکومتهایی مثل یزید، در هر جامعه اسلامی بیایند، باید گفت خداحافظ اسلام. «عَلَى ٱلْإِسْلَامِ ٱلسَّلَامُ بُلیَت...» اگر امت اسلامی مبتلا بشود، گرفتار بشود، به حاکمانی مثل یزید، مسئله عبادی سیاسی بوده است. بعضیها معتقد هستند امام حسین شهید شدند تا ما گریه کنیم و برای رفتن به بهشت شفاعت کنند. گریه بر حسین پاداش دارد. امام حسین هم شفاعت میکند، نه همه را. اما هدف نهضت کربلا این نبود که ایشان ما را شفاعت کند. آن نتیجهاش است هدف نیست. این حرفی است که مسیحیان در مورد حضرت عیسی میزنند که مسیح خدا است، پسر خدا بود، پسر خدا به زمین آمد، به صلیب رفت تا ما را شفاعت کند و ما دیگر هیچ وظیفهای نداریم. هیچ وظیفهای نداریم. هر گناهی هم کردیم، کردیم دیگه. مسیح پسر خدا به جای همه ما به صلیب رفت. بعد هم دوباره به آسمان رفت و لذا ما دیگر هم آزاد هستیم که هر غلطی میخواهیم بکنیم. دیگر شریعت نداریم، وظیفه نداریم و هیچ وظیفه سیاسی، جهادی در جهت عدالت، مبارزه با ظلم و اینها نداریم.
یک سوالی که باید بکنیم این است که مگر در آن زمان فقط هفتاد تا شیعه بوده است؟ نه. برای چه فقط هفتاد تا آمدند؟ این خیلی مسئله مهمی است. تازه غیر شیعه هم مسلمین امام حسین را همه دوست داشتند. چون در روایات همه مذاهب شیعه و سنی است که پیامبر فرمود: «حسین از من است و من از حسین هستم. هر کس با حسین، با حسن و حسین دوست است، با من دوست است. دشمن اینها با من دشمن است.» اینها نه این که چون نوه من هستند بلکه اینها پرچمداران مکتب هستند. نمادهای این خط هستند. همین الان چطور میبینید خیلیها را که حاضر هستند به مجلس روضه، زیارت، عزاداری و امثال اینها بروند. اما تا پای درگیری و هزینه و مشکلات پیش میآید، در میروند. فرار میکنند. یا اصلاً به شما حمله میکنند که چرا حسین را ؟ چرا عاشورا و کربلا را سیاسی میکنید؟ اصلاً اگر حرکت امام حسین سیاسی نبود، او را نمیکشتند. امام حسین اگر فقط از دعا و عبادت فقط گفته بود، برای چه او را بکشند؟ یک عالمه آدمهای دیگر هم بودند که در مجاور مسجدالحرام مشغول عبادت دائم بودند، کسی کارشان نداشت. استاد اخلاق بودند کسانی که موضع اخلاقی میکردند. کلاً احکام میگفتند. طهارت و نجاست میگفتند، کسی کارشان نداشت. امام حسین چه گفت که او را تکهتکه کردند؟ و چرا تمام مسلمانان نگاه کردند؟ همین الان اسرائیل دارد این جنایات را میکند، آمریکا، انگلیس، فرانسه کنار آن هستند آمدند زدند به ایران. یک عدهای در فضای مجازی، رسانهها و امثال اینها همینطور دارند میگویند آقا، هیچی نگویید. خفه شویم، هیچی نگوییم. خطرناک است. جواب ندهید. زدند، عیب ندارد. شما نزنید. شما بزنید، باز دوباره میزنند.» همینها همانها هستند. همینهایی که این حرفها را میزنند، همانها هستند. مردم خیال میکنند مردم کوفه یک مردم مخصوصی بودند. نه بابا، همه مثل ما بودند. میخواستند خوب باشند ولی هزینهاش را نپردازند. همانها خیانت کردند. همانهایی که دعوت کردند، خیانت کردند. تازه اینها خوبهای آنها بودند. شما میدانید شهرهای دیگر از امام حسین دعوت نکردند، ترسیدند. فقط کوفه دعوت کرد. تازه کوفه بهترین شهر بود. دهها هزار نامه رفت. ولی میگفتند یک جوری باشد که هیچ اتفاقی نیفتد. همهچیز به خوبی و خوشی پیش برود. هم ما موضع درست داشته باشیم، هم کسی ما را نزند. در آن زمان خیلیها همینها را گفتند. همین الان هم میگویند. همین الان شما نشنیدید میگویند تقصیر امام بود که شاه هزاران نفر را کشت. تقصیر ما بود که صدام به ایران حمله کرد. ما یک کاری کردیم آمریکا ما را تحریم کرده است و حمله میکند. تقصیر حماس بود که تا حالا اسرائیل مردم غزه را کشتار کرده است. تقصیر حماس بود. در همان زمان میگفتند تقصیر خود حسین است که یک کاری کرد که حرمت خودش از بین برود. خب، حرمت خودت را نگه دار. نمیفهمی وقتی علیه حکومت قیام میکنی، تو را میکشند؟ تقصیر خودت بود. اصلاً حکومت یزید همین را گفت. گفت: «قتَلَ بِسَیفِ الجَدِ»، با شمشیر جدش او را کشتیم. حسین علیه حکومت جدش قیام کرد و شورش کرد. کاش نمیکرد ولی خب کرد. چوبش را هم خورد. حتی یزید برای امام حسین مجلس عزا گرفت. بعداً که دید اوضاع خراب شد، حضرت زینب و امام سجاد آبرویش را بردند. مجلس عزا گرفت. گفت قرآن تقسیم کنید. مردم قرآن بخوانند، ثوابش را به حسین بدهند. در جلسه حرف سیاسی هم نزنید. هیچ کس نگوید حسین را که کشت و چرا کشت؟ بعد هم گفت من نگفتم او را بکشند. من گفتم حسین را مهار کنید، او را مدیریت کنید و او را آرام کنید. من گفتم بروید کلاه بیاورید، رفتند سر آوردند. به دروغ خودش گفت! بنابراین خیال نکنید هر گریهای و هر عزاداری و امثال اینها خوب است. اولین کسی که در کربلا برای امام حسین گریه کرده، خود عمر سعد بوده است. قاتل سیدالشهدا. خودش وقتی دید حسین کشته شد، خودش شروع کرد به گریه کردن. این الان بهشت میرود؟ دیگه گریه بر حسین کرده است. اولین اشک برای حسین را در کربلا، دشمنان کردند. ریختند. خودشان جنایت کردند، خودشان هم گریه کردند. حضرت زینب در کربلا دیدند مردم دارند در کوفه گریه میکنند، گفتند شما برای ما گریه میکنید؟ پس آنهایی که ما را کشتند، چه کسانی بودند؟ تا ابد گریه کنید.
عمر سعد رفیق امام حسین بود، از دوران کودکی. پدرش سعد بن وقاص فاتح ایران است که ارتش ساسانی را در هم شکست. و خودش هم وعده حکومت تهران (ری) را دادند. اصلاً در آن موقع کربلا قربانی تهران شد. گفتند به تو حکومت ری را میدهیم به شرطی که حسین را بکشی.
همین الان مگر کم هستند کسانی که میگویند این مصیبتها، تحریم، جنگ، ترور و امثال اینها که میشود، اینها تقصیر ما بوده است. تن شما میخارد جلوی ظلم میایستید؟ خب، تسلیم شوید. دقیقاً همینها را به امام حسین گفتند. گفتند حالا عقل سیاسی نداری، شکست میخوری، چرا زن و بچهها را برمیداری و با خودت میبری؟ دخترهای پیامبر را چرا با خودت میبری؟ شما خیال میکنید اگر امام حسین همین الان بود، همین حرفها را به آنها نمیزدند؟ اگر امام حسین همین الان همین کار را میکرد، قبول نداشتند و ایشان را نصیحت میکردند که نکن. بقیه مسلمانان کجا بودند؟ بقیه شیعه کجا بودند؟ فقط هفتاد نفر؟ بقیه همه میگفتند حسین خوب است ولی افراطی است و کار اشتباهی میکند. خود ما و شما، بین ما و شما، اگر کسانی در آن زمان بودند، معلوم نبود بروند. و برویم. به امام حسین بگوییم ما به نظر ما که نروید ولی خب حالا که دارید میروید، انشاءالله که بروید و سالم برگردید ولی خب سالم هم برنمیگردید. بعد ما ان شاء الله زیارتتان میآییم و برای شما عزاداری میکنیم.
این نکته مقدمه اول که همه یک جوری حرف میزنند که انگار ماها، یک جوری بحث میکنند که انگار مسئله همین الان اینجوری که الان برای ما روشن است، ولی خطر ندارد. در آن زمان هم برای مردم همینجور روشن بوده و خطری نداشته است. نه. برای خیلیها روشن نبود، بازی خوردند. یک عدهای هم برایشان روشن بود، خطر چون داشت، نرفتند. وگرنه میدانستند که چه کسی حق است و چه کسی باطل است. یک عدهای هم نمیدانستند، بازی خوردند. همین الان هم یک عدهای بازی میخورند، فریب دشمن را میخورند. یک عدهای هم فریب نمیخورند، میفهمند ولی میترسند. میگویند آقا، ولش کن. در آن زمان یک عدهای میگفتند حسین و یزید همهشان اهل بیت هستند. پیامبر، بابابزرگ حسین است، شوهر عمه یزید است. این دعوای داخلی خانوادگی فامیلی آنها سر قدرت با هم دعوا دارند. حسین هم خوب است. از یزید بهتر است ولی خب مگر باید بجنگی؟
همین الان ما داریم کسانی که میگویند حسین به دست یزید کشته شد، خدا از هر دویشان قبول کند. هر کدام به وظیفه خودشان عمل کردند! وظیفه یزید حفظ آن حکومت بود، وظیفه حسین هم نهی از منکر بود. خدا از هر دویشان قبول کند.» همین الان هم عده زیادی همین را میگویند. الان راجع به آمریکا، راجع به انگلیس، راجع به اسرائیل، قبلاً راجع به شاه، بعدش راجع به صدام، خیلیها در داخل خود ما همینها را میگفتند که یعنی چه مرگ بر این و مرگ بر او؟ درود، درود بر او. زندگیمان را بکنیم.
امام حسین(ع) قبل از قضیه کربلا، از جمله چون ایرانیان هم در کوفه بودند خیلی. اینجا ایران بود دیگر. کوفه این شهر بعد از سقوط ساسانی ساخته شد. پایگاه نظامی بود. بعداً شهر شد و بعدها امیرالمومنین دیگر از مدینه به کوفه آمدند. در ساختن کوفه هم در ضمن میگویند طرح، طرح سلمان فارسی بود. چون پایتخت ایران در تیسفون، نزدیک همین بغداد بود. حکومت اینجا در زمان عمر سقوط کرد، وقتی سقوط کرد این بخش از حکومت ایران را به سلمان داد و گفت تو ایرانی هستی، خود شما در مدائن برو و حکومت اسلامی در ایران را خود شما با ایرانیها اداره کنید. لذا اینها بودند. یک عده ایرانیانی بودند و خیلیهایشان هم گرایش به اهل بیت داشتند.
در بعضی منابع هست که تا حالا شاید نشنیده باشید. من ندیدهام کسی بگوید. از جمله اولین بار هم این را در کتاب یک مستشرق ایتالیایی دیدم. "بارتلومو" میگوید یکی از نمایندگان سیدالشهدا قبل از این که قضیه کربلا دیگر کار به جای باریک بکشد، آمد با ایرانیهای کوفه در پنج فرسخی کوفه، بیرون شهر، با نمایندگان ایرانیها مخفیانه جلسه گذاشت و با زبان فارسی با آنها صحبت کرد و گفت این حکومت فاسد است و ما با یزید و با این حکومت بیعت نمیکنیم. با اینها درگیر خواهیم شد. یک سخنرانی به زبان فارسی برای ایرانیان کوفه که بخشی از آنها برده و اسیر و بخشی هم آزاد بودند. و علیه حکومت یزید گفتند. گفتند این حکومت اسلامی قلابی است. این حکومت دیکتاتوری قبیلهای عربی است و اینها ربط کاری به اسلام ندارند و با اینها درگیر خواهیم شد. میگوید که در محلی به نام سلوجی برای ایرانیان به زبان فارسی در پنج فرسخی کوفه نماینده حسین سخنرانی کرد. به آنها گفت از روزی که یزید به جای پدرش در دمشق نشسته است، در همین ایامی که تازه شروع کرده است، هنوز چیزی از حکومت او نگذشته است، فساد و ستم، فحشا و زور، دیکتاتوری و فسق و فجور در دستگاه او علنی شده است. دیگه مثل معاویه مخفی نمیکنند، علنی است. و من از طرف حسین بن علی برای شما پیام آوردم. امام حسین به عربها و به ایرانیها، به همه پیام دادند که اگر بگذاریم او حکومت کند، اسلام را از بین خواهد برد. «عَلَى ٱلْإِسْلَامِ ٱلسَّلَامُ». خداحافظ اسلام. ای آقا، حکومت اسلامی هم اینها که میگویند. گفتند اینها از آن حکومت اسلامی هستند که اسلام را از بین میبرند. لذا برای نجات اسلام و نجات امت، مردم، قیام خواهیم کرد. با ما هستید یا نیستید؟ میدانید جزو شهدای کربلا، ما ایرانی داریم.
یک تعبیر دیگری، یک مستشرق اروپایی به نام "کورت فریشنر" آلمانی است. میگوید بعضیها به حجم و ابعاد کربلا نگاه میکنند، میگویند هفتاد نفر بودند. یک نصف روز، چند ساعت هم بیشتر که طول نکشیده است. اینقدر قیل و قال ندارد. خیلیهای دیگر را هم کشتند. جنگهای طولانیتر، همین جنایات را هم کردند. بعضیها میگویند برای چه هزار سال است این حسین تمام نمیشود؟ میگوید من میدانم چرا. اگر حسین از سر لجبازی، لجاجت سیاسی، تعصب قبیلهای، برای منافع شخصی، و از سر هوس قدرت قیام کرده بود، مطمئن باشید مثل بقیه تا حالا فراموش شده بود. اما اولاً برای مقاومت تا مرگ تصمیم ثابت و قطعی گرفت. معمولاً آنهایی که جلوی ظلمها میایستند، نمیگویند یا اگر بگویند پایش نمیایستند. که ما هستیم ولو ما را تکهتکه کنید و زن و بچهها را هم به زنجیر بکشید، شلاق بزنید. تا آخرش را دیدیم و هستیم. میگوید حسین یک کاری کرد که ترس ترسید. ترس را ترساند. او از حدود فدا کردن عادی خود خیلی برتر و جلوتر رفت. گفت تمام فرزندان ما تا کودک چند ماهه، فدا شوند. محافظهکاری نخواهیم کرد. دوپهلو حرف نمیزنیم. توجیه نمیکنیم، تسلیم نمیشویم، عقب نمیرویم. همین جا کشته خواهیم شد.
از مکه که به سمت کوفه حرکت کردند، بعد خبر مسلم آمد که مسلم شهید شد و دشمن کوفه را گرفت، دوباره بر کوفه مسلط شد امام حسین به بنیهاشم حتی (که آنها هم خیلیهایشان نیامدند)، فرمودند که من فردا صبح به سمت کوفه حرکت خواهم کرد. هر کس به من ملحق شود، کشته خواهد شد. «مَنْ لَحِقَ بِی اُسْتُشْهِدَ». هر کسی با من بیاید شهید خواهد شد اگر تا حالا به هوای احتمال پیروزی بودید، از این به بعد دیگر تمام شد. میرویم برای کشته شدن. ما باید اینها را افشا کنیم. دیگر حرف زدن فایده ندارد. باید با خونمان حرف بزنیم. باید سر ما به سر نیزه برود، شاید ملت بیدار شوند. همه خوابیدند. ما حرف میزنیم، گوش میکنند. آنها حرف میزنند، گوش میکنند. باز هم عین اول، نشستند نگاه میکنند! با لفظ حرف زدن دیگر اثری ندارد. ما باید با خون حرف بزنیم. هر کس به من ملحق شود کشته خواهد شد. هر کس با ما نیاید، هیچ دستاوردی نخواهد داشت. رستگار نخواهید شد. یک چند روز بیشتر زندگی میکنید. یک چند وعده غذا، یک چند وعده بیشتر دستشویی میروید بعد شما هم میمیرید یا مرگ سرخ یا مرگ زرد. مرگ سیاه. هرکس با من بیاید، مرگ سرخ است. هرکس نیاید هم، چند روز بعد میمیرد. ولی با ذلت. اگر کسی در ذهنش این است که به هر قیمتی، اگر میشود، ما دو روز دیگر هم بمانیم! اگر سه روز بشود باز بهتر است! سه روز دیگر هم بمانیم باز بهتر است از این که نمانیم. اگر این است، اینجوری مسلمان هستید، بمانید تا بپوسید. چند روز بعد هم شما هم میمیرید. اما اگر مؤمن هستید، باید پای حرفها بایستید.
میگوید حسین، فداکاری مطلق، نه مشروط. فداکاری به شرط چه نه، به هیچ شرط، مطلق. این را درس داد و آموخت. تصمیم ثابت، فداکاری مطلق، بدون لجاجت و لجبازی، بدون هیچ هوا و هوس سیاسی و مادی و کاملاً بر اساس عقل عمل کرد. جالب است یک مستشرق غیرمسلمان اروپایی میگوید من تعجب میکنم، میگویند همان زمان هم به حسین گفتند شما مثل این که عقل سیاسی ندارید، درست محاسبه نمیکنید. میگوید کدام تصمیم حسین خلاف عقل بود؟ کدام تشخیص او خلاف عقل بود؟ هرچه گفت عقلانی بود.
یک تعبیری هم سیدالشهدا دارند، این را هم من نشنیدم کسی بگوید. روز عاشورا سیدالشهدا خطاب به این کوفیانی که آمدند تسلیم حکومت شدند، علیه حسین شدند، سیدالشهدا دعوت به عقل کرد. غیر از این که دعوت به حق و ایمان و تقوا کرد. بعضی از اینها صورتهایشان را پوشانده بودند، نقاب زدند، برای این که بعضی از اینها خودشان نامه نوشتند «حسین بیا.» حالا ترسیده بودند، ترسیدند، آمدند. صورتشان را پوشانده بودند که شناخته نشوند که خب، بیشرفها، شماها که همانهای هستید که آن زمان گفتید محکم شعار دادید، بعد ترسیدید و کنار زدید. بعد جالب است. امام حسین نامههای اینها را آورد. همان روز عاشورا یکییکی اسمهایشان را خواند، طرف آنها پرتاب کرد. بعضی از اینها هم صورتشان را بستند که معلوم نشود من همان هستم. شما خیال میکنید اگر الان چنین اتفاقاتی بیفتد، همین کارها را نمیکنند؟ دوباره همان کارها میشود.
امام حسین(ع) بعضی از اینها را به اسم صدا کردند. گفتند فلانی، تو پای این نامهها امضا نگذاشتی؟ گفت کی؟ من؟ نه. کو؟ گفتند این نامه تو نیست؟ گفت نه. آنها دست خط من را جعل کردهاند! بعضیها هم گفتند ما آن وقت که نامه نوشتیم، خیال میکردیم شما برحق هستید. الان فهمیدیم نه، شما برحق نیستید. شما مقصر هستید. به بستگان امام حسین، به بعضی از شیعیان، بستگان، نامه نوشت باید جلوی او بایستیم. باید بایستیم. جواب دادند که الهی قربانتان برویم. چقدر پیامبر شما را دوست داشت، چقدر ما شما را دوست داریم. مدتی هم هست حضرت تشریف نیاوردید به خدمتتان باشیم! همینطور زر زر زدند. آخر نامههایشان نوشتند که اما از این که بیاییم سمت کوفه، ما معذور هستیم. ما چک و سفته داریم، بدهی داریم. مغازه داریم، زندگی داریم. نوهمان دارد به دنیا میآید. نمیدانم تازه یک باغی خریدیم. ویلایی برای رفتن به کنار دریا داریم. یک سفری خیلی در پیش است. اگر میشود، شما یک کم دیرتر انقلاب بکنید. ما ببینیم چه میشود بعداً. یک کم صبر کنید. او یکی دیگر به آنها نامه نوشت آقا، ما که نمیآییم ولی اگر میشود، شما هم نروید یا فعلاً بیعت کنید. بعداً انشاءالله درست میشود. یا هم بروید در کوهها یک جایی مخفی شوید. اینها. حتی از برادران ایشان کسانی گفتند آقا، اشتباه داری میکنی شما. حق با شماست ولی کار درستی نیست.
سیدالشهدا روز عاشورا خطاب به دشمن میفرمایند «ارْجِعُوا إِلَى عُقُولِکُمْ» به عقلتان رجوع کنید. عقل هم ندارید؟ دین ندارید، عقل هم ندارید؟ نمیتوانید بفهمید که الان چه اتفاقی میافتد؟ و وقتی اینها مسلط بشوند بر کل جهان اسلام که دارند میشوند، چه خواهند کرد با شما؟ آخرت را قبول ندارید، با دنیای شما چه خواهند کرد؟ شما را ذلیل میکنند، بیچارهتان میکنند. عقل ندارید؟ «ارْجِعُوا إِلَى عُقُولِکُمْ». یک کمی هم از عقلتان استفاده کنید. شما عقل سیاسی ندارید یا من؟ عقل به حسین گفت محکم بایستید تا منافع بزرگ، مصالح بزرگ، و هم برای اسلام هم مسلمین مجبور میشوند. آن مستشرق میگوید حسین یک درس عجیبی داد به همه. شعارهای حسین را همه میدهند، همین الان هم. در شرق و غرب عالم. ولی همه بر خلاف عقیدهشان سازش میکنند، کوتاه میآیند. حسین یاد داد چگونه بر سر هدف و حرفتان بایستید ولو تکهتکهتان کنند، تن به سازش ندهید. چون همه اینهایی که شعار مقاومت میدهند یک جاهایی کوتاه میآیند و تسلیم میشوند، میترسند. حسین میگوید فداکاری همه جانبه و بیقید و شرط و آموخت که اگر ایمان به خدا و حقیقت دارید، باید چنان محکم بایستید که مجبور نشوید بر خلاف عقیده و آرمان والای خود، با دستگاهی ولو به قدرت یزید که آن موقع حکومت اسلامی ابرقدرت جهان بود، از طریق سازش به زندگی خود، به هر قیمتی ادامه بدهید. میگوید حسین به بقیه گفت برای چه اصلاً برای چه باید چند روز بیشتر زندگی کنیم؟ اینجا چه کار داریم؟ همین کارهایی که تا حالا کردید، میخواهید دو روز دیگر هم باز بکنید؟ کار دیگری اینجا نیست. امام حسین گفت شما که نمیآیید تسلیم شدید الآن میخواهید اینجا چه کار کنید؟ میخواهید همین کارهایی که الآن کردید دو ماه دیگر هم بکنید. خب بعد از دو ماه چی؟ بعد که میمیرید چی؟ یا یک شرقشناس و مورخ آمریکایی، "اروینگ واشنگتن" میگوید به آفتاب سوزان سرزمین خشک و تفتدیده کربلا در عراق درست نگاه کردم. یک روح فناناپذیر دیدم. پهلوان پهلوانان، نماد نترسیدن، شهسوار من حسین. اصلاً اینها مسلمان نیستند.
یا این تعبیری که باز بعضی از افراد کردند که حسین، همان مسیح است. این مسیحیها میگویند حسین مسیح است. مسیح، ید بیضا داشت، دستش نورانی بود، نور میداد، معجزه الهی. و دم مسیحایی، نفس مسیحا را به اذن خدا، قرآن میفرمود مرده زنده میکرد. چنانکه از پیامبر اکرم(ص) هم این نقل شده است. ایشان هم از ایشان هم سر زد. مرده را حیات میداد. میگوید که حسین کار مسیح را کرد. ید بیضای او شهادتش بود و دم مسیحایی، خون شهید. از خون شهیدان، کور را بینا میکند و مرده را زنده. مسیح تا ابد حسین است. منتهی مسیح در زمان خودش، در شهر خودش این کار را کرد. حسین، نه فقط در عصر خودش و سرزمین خودش، برای همیشه و همه جا خواهد ماند و این خونش حرف میزند. خونش ساکت نیست، خونش زبان دارد، حرف میزند. شهادت جنگ نیست. دشمن هم دارد میجنگد. شهادت رسالت است. شهادت سلاح نیست. دشمن هم سلاح دارد. شهادت پیام است. کلمه است. منتهی این کلمه را با خون باید تلفظ کنید. بقیه کلمات را همه میگویند، تلفظ میکنند، چون حرف مفت است، اما کلمهای که حروفش از خون باشد، این شهدای کربلا این کار را بلدند بکنند و به بقیه هم آنها یاد دادند. چون همه میگفتند خط قرمز ما مردن است. خط قرمز ما کشته شدن است. حسین گفت او هم خط قرمز نیست. رد شوید. سیدالشهدا به اصحابشان، آنهایی که فرار نکردند و تا آخر ماندند، به آنها گفتند: «یَا بَنِی اَلْکِرَامِ». ای بزرگزادگان، تربیتشدگان، برادران شریف، مرگ یک پل است. همه هم از روی این پل باید عبور کنند و میکنند. هیچ کس این طرف پل نمیماند. همه میمیرند. مرگ پل است. برای بعضیها این طرف پل بهتر از آن طرف است، آن طرف وضعشان خراب است، گرفتار هستند و اکثراً همینطور هستند. اما برای شما، این طرف پل، این وضعی است که میبینید، ما میان این همه گرگ ماندهایم، آن طرف پل، رحمت و رضوان خدا، بهشت ابد و جوار رسول خداست. امروز ما با هم از این پل عبور خواهیم کرد. این حرف سیدالشهدا در صبح عاشورا بود. «مَا هُوَ إِلَّا قَنْطَرَةٌ». قنطره یعنی پل. مرگ پلی است. امروز ما تا چند ساعت دیگر همه کشته خواهیم شد. کشته میشویم. با هم از این پل عبور میکنیم. آن طرف پل نور است. این طرف تاریک است.
حاضر باش یک مرتبه هرچه داری بدهی. خانواده دارم، پول دارم، آبرو دارم، جایگاه دارم، قدرت، طرفدار دارم. اصلاً جان دارم، میخواهم زندگی کنم. میخواهم غذا بخورم و بخوابم. همه اینها را یکجا بتوانی همه را یک، دو، سه بدهی برود. آموزگار بزرگ این کار حسین است.
در آن سپیدهدم حرکت قرآنی، ایمانی، عقلانی، انقلابی و دگرگونساز عاشورا، امام(ع) فرمود: «مَنْ کَانَ فِینَا» هر کس اینجا بین ما هست، صدای من را میشنود «باذلاً مُهْجَتَهُ» خون قلبش را بذل میکند. حاضر است برویم که برنگردیم. این مسیر یکطرفه است. این جاده به دریاچه خون ختم خواهد شد. هرکس حاضر است بیاید و برنگردد. بلیط دو سره نداریم. ما میرویم، پشت سرمان همه پلها را خراب میکنیم. ما باز نخواهیم گشت. تسلیم هم نخواهیم شد. فرمود: «ما افِرّوا العبید». نه مثل بردهها فرار میکنم و نه دست ذلت به شما میدهم. مجبور میکنید من را بکشید. تا یاد بگیرند که ما حاضر هستیم و باید جان خود و هرچه داریم در راه عقیده و حق بدهیم. ما فقط حرف نمیزنیم. «مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ». هرکس حاضر است در این قیام مقدس خونش را بدهد، جانش را بدهد. «مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ ٱللَّهِ نَفْسَهُ» هرکس واقعاً خدا را باور کرده و برای ملاقات با خدا آماده شده است ما داریم به ملاقات خداوند میرویم. هرکس برای ملاقات با خدا آماده است «فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا». با ما راه بیفتد. «فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ ٱللَّهُ». من سپیدهدم فردا به خواست خدا حرکت خواهم کرد.
کربلای چهار، به بچههای غواص لشکر گفته بودند که یک ماموریتی است که برگشت ندارد. اگر کسی میخواهد برگردد، در ذهنش این است که برگردد، نیاید. گفتند که یک راه یکطرفه است. هرکه آمادگی دارد، بلند شود. خیلی از بچهها بلند شدند. احتمال پیروزی در کل عملیات هست. اما احتمال این که بچههای خطشکن غواص برگردند، کم است. هرکه حاضر است بیاید. هیچ عملیاتی بدون اسم حسین نبود. بنابراین این هجرت، هجرت اول هجرت روحی و قلبی که بکَنی. از همهچیز و همهجا بکَنی. این خیلی آدم بزرگ باید باشد تا بتواند بکَنَد. آدمهای حقیر، صغیر نمیتوانند بکنند. میترسیدند. یا دنبال کسب و کار خودشان بودند. فکر نکنید در زمان امام حسین و کوفه، همین الانش هم یک اتفاقی بیفتد. یک عده میگفتند او افراطی است. آن درست نیست. این کار خلاف عقل است. تقصیر شما بود که آنها این کار را کردند. به امام حسین گفتند تقصیر تو بود که یزید شما را تکهتکه کرد. تو دخترهای پیامبر را به اسارت آوردی. تو مگر اینها را نیاوردی؟ تقصیر تو بود. الان هم همین را میگویند.
هجرت یعنی از یک وضعی بکَنی، بِبُری، به راه دیگری و به کار دیگری بروی. هجرت کامل یعنی به همهچیز پشت کردن و فقط رو به خدا آوردن. امام حسین گفت هر کی آماده و مشتاق ملاقات با خداست با ما بیاید. خدا را همه قبول دارند. منتها به خدا اعتماد ندارند. میگویند با ریسمان خدا نمیشود توی چاه رفت. خدا را قبول داریم ولی این حرفهایی که خدا زده که اگر این کار را بکنید، من هم این کار را میکنم. روی آن خیلی حساب نکنید. میگوید: «ان تنصر الله ینصرکم.» شما برای خدا اقدام کنید، من حمایت میکنم. میگویند نه بابا، به خدا اعتماد نکنید، میروید جلو بدبخت میشوید! میگوید در بازار دروغ نگو، رزقتان با من. میگوید مگر میشود دروغ نگویی، رزق داشته باشی؟ دروغ نگویی، ورشکست میشوی! میگوید خدا گفته دروغ نگو. خیانت نکن، گرانفروشی نکن، من نمیگذارم گرسنه بمانی. میگوید نه، به خدا اعتماد نکنید. میگویند چشم، چشم، خیلی خب. بله، چشم. و حرف میزنند. بعد تا خدا میرود آن اتاق که استراحت کند، بخوابد (چون اینها فکر میکنند خدا میرود و میآید، گاهی هست، گاهی نیست)، میگویند تا خدا برنگشته، زود ترتیب این طرف را توی معامله بدهیم. وقتی خدا برگشت، دوباره مذهبی میشویم.
امام حسین گفت هر کس به خداوند اعتماد دارد و میخواهد و آماده است با خدا ملاقات کند، با ما بیاید. چون مرگ آغاز ملاقات با خدا است. رو آوردن به حق، اجرای آنچه خدا خواسته است. این بالاترین هجرت و گسستن است. هجرتی که یقین داری که کشته میشوی. مطمئن هستی کشته میشوی و بروی. همین آدمها اگر زمان امام حسین بودند، اینها میرفتند. همینهایی که الان نمیروند، آن زمان هم اگر بودند، نمیرفتند. هرکس الان هر کاری میکند، آن زمان هم اگر بود، همین کار را میکرد که الان دارد میکند. این هم که میگویند امام زمان بیاید، آن موقع ما میآییم! شما هم همین، هر کاری الان میکنید، امام زمان هم بیاید همین کار را میکنید. وقتی به حسین میگویند شما عقل سیاسی نداری، ایشان میگوید: «ارْجِعُوا إِلَى عُقُولِکُمْ»، شما به عقلتان رجوع بکنید. به حسین این را میگویند. خب، به مهدی برای چه نگویید؟ لذا این که میگوییم ما اگر آن زمان بودیم، یک جور دیگر بودیم. یا اگر آن زمان باشیم فلان، نخیر، همینجوری که الان هستی خواهی بود.
بزرگترین هجرت، هجرت حسین و یاران اوست. چون امام حسین به آنها کاملاً فرمودند که شهید میشوید. دین منهای جهاد. دین منهای شهادت. دین منهای فداکاری. دینی که هیچ خطر و ضرری نباید در آن باشد. من مذهبی هستم به شرطی که فقط بخورم و بخوابم و زیارت و عزاداری بکنم و زیارت عاشورا را هم بخوانم. تا زیارت عاشورا را میخوانند اما اصلاً فکر نمیکنند چه دارند میخوانند. این دارد میگوید لعنت بر کسانی که شنیدند در کربلا اتفاق میافتد، گفتند به ما چه. لعنت بر آنها. آنها هم همدست قاتلان حسین هستند. لعنت بر آنها که اسب شما را زین کردند. در زیارت عاشورا مگر نمیگویید: «الْجَمَتْ وَاَسْرَجَتْ» یعنی چه؟ اینها آنهایی که لجام زدند، افسار زدند به اسب آنها و روی اسبشان زین گذاشتند، ولو خودشان کربلا نیامدند ، لعنت بر آنها هم. آنها هم در میان قاتلان حسین، خون حسین شریک هستند. لعنت بر آنهایی که شنیدند و سکوت کردند. مثل الان است. همیشه همینطور است. اصلاً خداوند در قرآن میفرماید که شما فکر کردید مفتخوری معنوی. همینطوری میروید توی بهشت، همه شما. با چهار تا کار آسان. و قرار نیست تن به هیچ تلاش و جهاد و خطر و ضرر بدهید. صابرین و غیر صابرین، آنها که اهل مقاومت هستند و سختیها را تحمل میکنند، با آنها که نه، اینها مساوی هستند؟ «أَمْ حَسِبْتُمْ» آیا اینجوری محاسبه کردید که: «أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ» شماها قشنگ بهشت میروید طاق نصرت زدند برایتان و زیر پایتان هم گل میریزند و فرشتهها هم بدرقهتان میکنند و میبرندتان بهشت؟ که چهار تا کار خیر کردید، چهار تا کار مذهبی کردید. زیارت، عزاداری کردید. یکی دو بار هم روضه، بهشتی شدید تمام شد،. «وَلَمَّا یَعْلَمِ ٱللَّهُ ٱلَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ ٱلصَّابِرِینَ». قرار نیست معلوم بشود چه کسانی اهل جهاد و صبر هستند و چه کسانی نیستند؟ رسماً خداوند میفرمایند مذهبیهایی که تن به خطر و سختی نمیدهند، اهل مقاومت نیستند، بهشت نخواهند رفت. دیگه آیه از این واضحتر؟ اینهایی که کارهای آسان را میکنند، کار سخت، خطر نمیکنند. اینها مساوی نیستند با آنها. آنهایی که شهید و جانباز دادند، اسیر شدند، مقاومت کردند، کتک خوردند، در زمان شاه شلاق خوردند. الان در غزه دارند آن مصیبتها را میبینند. اینها با بقیه مسلمانان مساوی نیستند. خداوند میفرماید: «اَمْ حَسِبْتُمْ»، آیا اینجوری پیش خودتان محاسبه و حساب کردید؟ خیال میکنید «اَنْ تَدْخُلُوا ٱلْجَنَّةَ» میروید بهشت؟ «وَلَمَّا یَعْلَمِ ٱللَّهُ ٱلَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ ٱلصَّابِرِینَ». و قرار نیست معلوم شود کدامتان مجاهد هستید و کدام خاموش و اهل تسلیم هستید و کدامتان صابر و اهل مقاومت هستید و کدامتان وا دادهاید؟ قرار نیست از هم جدا شوید؟ از هم جدا خواهید شد. آنها میروند بهشت، نه شما.
یعنی بهشت مفتکی ندادیم. دیدید ما هم تا بحث مذهب و خدا و پیامبر و امام و اینها میشود، حوائج خود را بردارید و بیایید. در نظر بگیرید. بدو، حوائجت را بردار و بدو! عشقبازی با حسین بکن. درسآموزی از حسین نکن. تا خدا نبیند، تا پیش چشم خدا، تا در علم الهی محقق نبوده باشد که جهاد کنید و شکیبا باشید، یعنی بدون مقاومت، با مفتخوری بهشتی در کار نیست. امیرالمومنین(ع) میگوید: «سَارَ اَوْلِیَاءُ ٱللَّهِ اِلَى ٱلْأَجْرِ بِٱلصَّبْرِ» آنهایی که ولی و اولیای خدا هستند، دوست خدا هستند، در مسیر حق هستند، اینهایی که به اجر و پاداش میرسند، همه آنها باید امتحان صبر بدهند. با صبر، یعنی با مقاومت به اجر و پاداش میشود رسید، نه بدون مقاومت. و «وَاِلَى ٱلْأمَلِ بِالْعَمَلِ». "امل" یعنی آرزو. "عمل" یعنی عمل. امیرالمومنین(ع) میگوید: اولیای خدا با عمل به اهداف و آرزوهایشان میرسند، نه این که همینطور مینشینند و آرزو میکنند. مشکلات ما را حل کنید. ائمه، خدا، پیامبر، فرشتهها، همه بیایند دور و بر ما، کارتان را همه تعطیل کنید، بیا هرچه ما میگوییم را انجام بدهید. اینجا کباب، آنجا هم که بعد میرویم، آنجا هم کباب. اینجا کباب، آنجا کباب.
پس برای چی رهبران ما به جای این که کباب بخورند، همهشان کباب شدند؟ شیعه تنها مذهبی است که تمام رهبرانش را کشتند. هیچ کدام از ائمه ما عمر طبیعی نکردند. همه را کشتند. یا با سم مسموم کردند، یا با شمشیر او را کشتند. «مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ» همه ما را خواهند کشت. چون پای حق ایستادیم. جلوی ظلم میایستیم. اگر جلوی ظلم نایستی، جلوی باطل نایستی، او را نمیکشند، با تو کاری ندارند. تسلیم شو، با تو کاری ندارد، برو برده آنها شو. تسلیم نمیشوی.
علی گفت: «دوستان خدا با شکیبایی و مقاومت به پاداش رسیدند و با عمل به اهداف و آرزوها.» و یکی هم تعبیر دیگری از سیدالشهدا. باز این را هم بعضی از ما گرفتار آن هستیم. بعضی از افراد میگویند همه متدین و مذهبی هستند. منتهی میگویند ما با همان قبلیها مخالف هستیم. منظور آنها همان قبلیها هستند. یعنی با یزید هزار سال پیش ما مخالفیم. اگر حرمله را گیر بیاورم، تکهتکهاش میکنم. برای این که میداند حرمله را گیر نمیآورد. چون تو اگر در آن زمان هم بودی، خودت از حرمله میترسیدی و در میرفتی. حرمله تیرانداز خیلی واردی بوده، در تیراندازی قهرمان المپیک بوده. آن زمان بودی، از حرمله در میرفتی. الان میخواهی حرمله را بکشی. تو اگر در زمان یزید بودی، جلوی یزید تسلیم میشدی. اگر در کوفه بودی، مثل کوفیها خیانت میکردی. رشوه حسابی داد. یکی از دوستان ما حساب کرده بود، گفته بود دیدم پولهایی که یزید گفته به سران قبایل و احزاب و جناحها و طوایف بدهید که مردم را از حسین جدا بکنند، رهبرانشان رشوه گرفتند. مردمشان یک عده احمق بودند. یک عده هم ترسو بودند. رهبرها فاسد شدند. به همه رشوه دادند. در حدیث میگوید: «همهتان را از رشوه آبستن کردند.» و یکی از دوستان ما میگفت حساب کردم، دیدم مبلغ آن هم چیز بدی نبود. با پول الان، به هر کدام از این سران طوایف بین ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دادند. سکههای طلا. یعنی اگر الان شما یک جایی باشید، شهر را دشمن گرفته است، محاصره کرده است. میگوید اگر با ما باشی، ۲۰ میلیارد همین الان به تو میدهم. اگر قبول نکنی، همین الان تو را اعدام میکنم. چند نفر تسلیم میشوند به نظرتان؟ بلند نگویید، یواشکی در دل خودتان. چی کار میکنی؟ بگویی بین ۳۰ میلیارد تومان با شکنجه و اعدام، انتخاب کن. به ما نگویید، به خودت بگویید. من خودم یواشکی به خودم گفتم. امام حسین فرمود: اصلاً هدف دین چیست؟ جبهه زمان خودت را بشناس. صدای هل من ناصر زمان خودت را بشنو. انتخاب خودت را در شرایط و زمان خودت بکن. در آن موقع که تو نیستی که بخواهی انتخاب کنی جزو آنها باشی یا آنهای دیگر، ولی الان که هستی. امام حسین فرمودند: «اَیُّهَا ٱلنَّاسُ» مردم «إِنَّ ٱللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ ٱلْعِبَادَ لِیَعْرِفُوهُ». خدا شما را آفرید، هدف خلقت شما این است که خدا را بشناسید. آگاهی شماست. «فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ». اگر خدا را بشناسید، معرفت پیدا کنید، آگاه بشوید، آن وقت میتوانید خدا را عبادت کنید. «فَإِذَا عَبَدُوهُ اِسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ سِوَاهُ». اگر واقعاً بتوانید خدا را عبادت کنید، هیچ کس و هیچ چیز به جز خدا را دیگر عبادت نخواهید کرد. یعنی از هیچ کس اطاعت نمیکنید که خلاف خدا چیزی بگوید. دیگر نه پول و طلا و دلار را عبادت میکنی، نه شهرت و ریاست را، نه مقام را عبادت میکنی، نه شکم و نه شهوت و پایینتنه را عبادت میکنی، فقط او را. امام حسین میگوید علامت این که عبادت خدا میکنید، این است که جز خدا را دیگر عبادت نکنید. یعنی عبادت خدا، یعنی هدف خداست فقط، خدا باشد. میگوید این کار را نمیتوانی بکنی، مگر بشناسی او را. و اگر شناختی و عبادت کردی، دیگر تو از همه این عالم بینیاز هستی. نیاز مادی داری. ما همه به همدیگر برای زندگی نیاز داریم. اما نیاز قلبی نداری. دیگه فقط به او میتوانی توکل کنی. بقیه به او نمیتوانند توکل کنند. اگر واقعاً معرفت و عبادت بیاید، امام حسین میفرمایند دیگر آن وقت میتوانی «لَا إِلَهَ إِلَّا ٱللَّهُ» بگویی و دیگر از هیچ کس نمیترسی، نه به هیچ کس طمع میکنی. نه به کسی رشوه میدهی، نه از کسی رشوه میگیری. نه میترسی، نه آدمهای بیگناه را میترسانی. بعد: «فَقَالَ لَهُ ٱلرَّجُلُ». بعد یک کسی آنجا به ایشان گفت که این که شما میفرمایید: خدا را بشناسی. خدا را بشناسی یعنی چه؟ ملاک آن چیست؟ «یَابْنَ رَسُولَ ٱللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ ٱللَّهِ؟» پدر و مادرم فدایت، این معرفت الله، شناخت خدا چیست؟ خب، این خداشناسی است که حق این است، باطل آن است. خب، همیشه برای همه کلیات آن ثابت است. فرمودند: نه، «مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمْ» مراد این است که در هر زمانی که هستی، جبهه حق و باطل زمان خودت را باید بشناسی. امام حق و امام باطل را در زمان خودت باید بشناسی وگرنه معرفت الله نداری. «ٱلَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ». باید جبههات را درست انتخاب کنی. این هم حرف سیدالشهدا امام حسین است که در هر دورهای جبههات را درست انتخاب کن و اطاعت کن.
نکته دوم، این بحث قدرت است، صنایع هم اقتصادی، کشاورزی و هم صنایع نظامی و دفاعی. ما در تاریخ ایران بارها تحقیر شدیم. برای این که صنایع دریایی، صنایع هوایی، صنایع نظامی نداشتیم. هیچی نداشتیم. حالا تازه غیر از این که اراده مقاومت هم در حاکمان ایران نبوده است. یعنی قاجار و پهلوی و اینها اصلاً اینها وابسته و تسلیم بودند. ذلت را برای ملت آوردند. ایران را فروختند. اصلاً پهلوی که کلاً دستنشانده بیگانه بود. اصلاً انگلیسیها او را آوردند. اراده مقاومت هم نبود، ولی امکاناتش هم نبود. شما میدانید این نیروی دریایی انگلیس در قرن ۱۸ و ۱۹، تقریباً قویترین، یعنی دریاها و اقیانوسهای دنیا را اینها کنترل میکردند و از همان طریق هم دهها کشور را که یکی از آنها ایران و هند بود، همه اینها را گرفتند و غارت کردند. میآمدند جزایر ما را میگرفتند. ما هیچی نداشتیم. قایق هم نداشتیم که برویم. حالا توی آب که نمیتوانستیم بجنگیم، حداقل به جزیره برویم. همین جزیره خارک را اول جزایر جنوب و خلیج فارس را پرتغالیها آمدند و گرفتند. یک بخشی را هلندیها آمدند. بعد انگلیسیها آمدند، همهاش را گرفتند. هیچی ما اصلاً، کسی چیزی نبود که بخواهیم. تا همین دوره اخیر، ما اصلاً در دریا کاملاً عاجز بودیم. هیچ غلطی نمیتوانستیم بکنیم. از جزایرمان نمیتوانستیم دفاع کنیم.
انگلستان وقتی داشت در دوره قاجار افغانستان را از ایران جدا میکرد، نیروهای ایران رفتند هرات و به سمت کابل و اینها را پس داشتند میگرفتند. نیروهای نیابتی انگلیس در آنجا دیدند نمیتوانند مقاومت کنند، انگلستان از این طرف تهدید کرد اگر جلوتر بروید در افغانستان، جزایر جنوبتان را میگیریم و بعد هم وارد ایران میشویم. با چی؟ با ۲۰ تا کشتی، ۱۰ - ۲۰ تا کشتی. مگر اصلاً کلاً چند تا آدم بین آنها بود؟ چند تا سرباز داشتند؟ همه جای دنیا را همینجوری میگرفتند. اینها محل نگذاشتند، آنها آمدند و جزیره خارک و... اینها را گرفتند. بعد هم وارد سواحل ایران شدند. بوشهر را گرفتند و شاه ترسید به نیروهای ایران گفت خیلی خب، عقبنشینی کنید، ولش کنید. افغانستان را انگلستان جدا کرد. بعد هم بلوچستان و بخشی از پاکستان و اینها را جدا کرد. برای چی؟ در آن موقع حکومت میگفت اراده مقاومت دارد. وارد دو سه تا جنگ شد ولی نه صنایع داشت، نه اسلحه داشت، نه سازماندهی داشت، شکست خورد. از انگلیسیها شکست خوردیم. بعد هم قبلش و بعدش روسها آمدند و به اندازه ایران، از ایران جدا کردند. تزارها و آسیای میانه. باز هم ما شکست خوردیم برای این که صنایع نظامی و دفاعی نداشتیم. نه کشتی جنگی داشتیم، نه قایق سریعالسیر داشتیم، نه موشک نقطهزن داشتیم، نه توپخانه، هیچی نداشتیم. و در هر دو، هر دو سه تا نبرد، ارتش رسمی ایران شکست خورد. مردم آمدند. با حکم مراجع و حکم جهاد مقاومت کردند. این رئیسعلی و دلواریها در دشتیستان و تنگستان، اینها عشایر مسلح منطقه، با حکم مراجع و علما، حکم جهاد دادند، اینها آمدند و جنگیدند. چند هزار انگلیسی و هندی را هم کشتند. ولی با خیانت ایرانی شکست خوردند. همیشه یکی از خود ما را پیدا میکنند، خودمان را میزنند. یک ایرانی از پشت سر رئیسعلی را زد.
در جبهه جنگ با روسیه هم، علما فتوای جهاد دادند و ارتش روسیه را عقب راندند. منتظر بودند نیروی کمکی ارتش رسمی حکومت ایران (قاجار) بیاید، اسلحه بیاورد، چه بیاورد، نیامد. اینها آن وسط ماندند، یک عدهای شهید شدند. بعد هم دشمن آمد و شمال ایران را روسها گرفتند. جنوب ایران را انگلیسیها گرفتند. شمال روسها، جنوب انگلیسیها. بعد هم در حکومت، رسماً وزیر و وکیل و دربار، هر کدام نوکرهای خودشان بودند. بعداً هم بعد از جنگ جهانی اول هم که رسماً در روسیه انقلاب کمونیستی شد، حکومت روسیه سقوط کرد، ارتش روسیه رفت. انگلستان از فرصت استفاده کرد، کودتا کرد، رضاشاه را سر کار آورد، کلاً ایران را گرفت. شما ببینید همین نداشتن اراده مقاومت و نداشتن صنایع مقاومت. امکانش را وقتی نداربد، باید از دور نگاه کنبد. او میزند، تو بخوری. اصلاً چه تغییری الان در جغرافیای منطقه شده است؟ تغییر اصلی این است که جبهه حق قدرت پیدا کرده است. قبلاً کارهای نبود، قدرتی نداشت. اگر این موشکها نبود، در دریا اگر این صنایع دریایی، کشتی، زیردریایی، اینها نبود، ما باز هم تحقیر میشدیم، باز هم شکست میخوردیم. اصلاً برای اولین بار در یکی دو قرن اخیر، کشوری جرأت کرده کشتیهای انگلیسی را در دریا بگیرد و نظامیهای آن را اسیر کند و اینها گریه کنند، شلوارشان را خیس کنند. اصلاً کسی جرأت نداشت انگلیسی را در دریا بگیرد، کماندوهای آمریکایی را بگیرد که بیایند اینجا مثل بچه گریه میکردند. زیردریایی ما کجا بود؟ کشتی ما کجا بود؟ موشک ما کجا بود؟ اصلاً کسی جرأت میکرد برود کشتی نفتکشهای ما را گرفتند دیگه یادتان هست؟ یک دو سه تا نفتکش را انگلیسیها و آمریکاییها گرفتند. اینها باور نمیکردند که ایران هم برود نفتکش آنها را بگیرد. اصلاً کسی در دنیا مگر جرأت این کارها را دارد؟ تازه مگر توان آن را دارد؟ خب، نفتکش را گرفت، این هم رفتند و نفتکش انگلیسیها را گرفتند. یک ماه نگه داشتند. ایران گفت ول کن تا ول کنیم. بعد او ول کرد.
در تاریخ معاصر اینها اولین بار است که دارند شکست میخورند و تحقیر میشوند. اولین بار ایران در تاریخ خود دارد اینجوری پیروز میشود. با ایدئولوژی مقاومت، به علاوه ابزار و صنایع و قدرت مقاومت و این گسترش پیدا کرده است. زدن پایگاه الاسد، بزرگترین پایگاه آمریکا در منطقه، در عراق، مگر کسی جرأت دارد این کار را بکند؟ همین الان روسیه، چین، هیچ کس جرأت نمیکند به یک پایگاه آمریکایی حمله کند. جرأت نمیکنند به یک کشتی انگلیسی حمله کنند. اینجا میشود. و این فرهنگ گسترش پیدا کرد. در عراق پایگاههای آمریکا را میزنند. در غزه اینجور مقاومت، اینجور هم ایدئولوژی مقاومت، ایمان، یک بچه کوچک از زیر آوار میآید بیرون، آیه قرآن میخواند، میگوید: «ما تا آخر هستیم.» اصلاً اینها خیلی آدمهای غیر عادی هستند. اینها ایمان واقعی دارند. فلسطینیها پدر و مادرشان، پدربزرگ و مادربزرگشان اینجوری نبودند تسلیم شده بودند. این نسل جدیدشان، تحت تاثیر اسلام، مکتب اسلام انقلابی، انقلاب اسلامی اینجوری شدند. یمنیها همینجور، میدانید که زیر پای یمن بیشترین ثروت است. یمنیها از لحاظ منابع، از عربستان و همه اینها ثروتمندتر هستند. ولی حیات خلوت آمریکا و انگلیس که هیچی، نوکرهای آنها، یعنی آل سعود و اینها بودند. از وقتی که این اراده مقاومت، ایمان آمد، بعد هم این صنعت مقاومت به آنها رسید. به فلسطینیها در غزه، به یمنیها در یمن، به عراقیها، به لبنانیها، شما ببینید صحنه دنیا عوض شده است. برای اولین بار در تاریخ، دائم اسرائیلیها شکست میخورند. آمریکا عقبنشینی کرده است. اینها هرجا را میگرفتند، نمیرفتند عراق و افغانستان را مجبور شد برود عقب. غزه نمیتوانند کار را تمام کنند. این که اسرائیل این کارها را میکند، میآید در تهران، خودش میداند اینها چه عواقبی دارد ولی چاره دیگری ندارد. دارند متلاشی میشوند. در رسانهها و خبرها دیدید آمریکا، انگلیس، همه اینها با۳۰ تا واسطه پیام فرستادند. که آقا حالا این زد شما، دیگر هیچی نگویید! ضمن این که این را بدانید اگر هیچی نگویید، بیشتر خواهید خورد. باید بگویید تا بعد نزنند. اصلاً اینهایی که میگویند وا بده، خطر کمتر میشود هرچه بیشتر وا بدهی، خطر بیشتر میشود. یعنی اگر دنیا ببیند یکی بزند، دو تا میخورد، هیچ کس دیگر جرأت نمیکند، نمیآید بزند. ولی اگر بزنند، بدانند ۱۰ تا بزنند، یکی هم نمیخورند، میگویندخب، چرا یازدهمی را نزنیم؟ اگر در جنگ ۸ ساله بچههای ما مقاومت نمیکردند بعد از جنگ تا حالا، در این ۲۰- ۳۰ سال، ۸ تا جنگ دیگر هم به ما تحمیل میشد. ولی وقتی با خودشان گفتند این ایرانیها ول نمیکنند. همینطور ۸ سال همینطور مرگ بر صدام میگویند، میگویند تا آخر کار خودشان را میکنند، دیگر کسی جرأت نمیکند.
برای چه الان به چپ و راست ما، آن طرف، به عراق حمله کردند، به افغانستان، به سودان، به سومالی، به یمن، به لیبی، به عراق، به سوریه همه جا گرفتند با این که هدف اصلی آنها ما هستیم. برای این که میدانند اینجا امروز هم اراده مقاومت، ایمان هست، تسلیم نمیشوی، هم سلاح آن هست. صنایع فضایی و صنایع دریایی و صنایع موشکی و... را داریم. امروز ایران، ایران قاجار نیست که نتواند از ایران دفاع کند. ایران پهلوی هم نیست که اصلاً نخواهد دفاع کند که کل ایران را داد و رفت.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی